بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  لطیفه  
یارو از یکی می پرسه ساعت چنده ؟ می گه ۹ شب ! می گه اخه چه وضعشه از صبح تا حالا هرکی یه چیزی می گه
  سخن بزرگان  
غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند(اديبان)
  کلام نور  
به درستي كه خداوند ، سر و صدا و تلف كردن مال و پر خواهشي را دوست ندارد حضرت امام رضا (ع)
  اس ام اس  
نگراني هرگز از غصه فردا نمي کاهد بلکه فقط شادي امروز را از بين مي برد .
  وضعیت در یاهو  

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 23387
love is
وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد

پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست

بوسه نزنم؟
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده

شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده

شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمندهشرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده
هزار بار نوشتم شرمنده  نه نه نه بی تو نشدم  نوشتم تا بدونی نمیخوام بی تو بشم

دوست دارمممممممممممممممممممممممممم |

 

به زبان ترکی :              Seni seviyo rum

 

 

 

به زبان یونانی :           S'ayapo philo Su

 

 

 

به زبان روسی :           Ya vas liubli

 

 

 

به زبان پرتقالی :          Amo - te

 

 

 

به زبان فانگلیش :           Dooset Daram

 

 

 

به زبان آلمانی :            Ich liebe dich

 

 

 

به زبان اسپانیایی :        Te quiero

 

 

 

به زبان سوئدی :           Jag a Iskan dig

 

 

 

به زبان هندی :             Mai tujhe pyaar kartha ho

 

 

 

به زبان فرانسه :           Je t'aime

 

 

 

به زبان ارمنی :             Jiroum em kez

 

 

 

به زبان انگلیسی :          I Love You

 

 

 

به زبان دانمارکی :          Jeg elsker dig

 

 

 

 

به زبان چینی :              Mi tuzya var ruem karata

 

 

 

 

به زبان سوئیسی :          Cha'ha di ga''rn

 

 

 

 به زبان برزیلی :           Eu te arno

 

 

 

 به زبان هلندی :        Ik hou van jou   

 

 

 

 به زبان عربی :             Ohebbak

 

 

 

نمی دونم دیگه به چه زبونی بگم دوستت دارم

taghdim b oni k khodesh midone shode nsfasam


دو خط موازي زائيده شدند

 

دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد.

آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .
و در همان يک نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يکديگر را در سينه جاي دادند .

خط اولي گفت :
ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت و خانه اي داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام .

خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت .

خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .

دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه . خط اولي گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي گفت شنيدي که چه گفتند . هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه .
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند .
خط دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهاي سوزان ...
از کوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات کردند .

رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد .

فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .

شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد .

فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم مي رسيد .
نه در دنياي واقعيات .
آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد .

دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند .
اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل مي گرفت .
« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست .
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟
خط اولي گفت : اين که به هم برسيم .
خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا کنيم .
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون مي آمديم .
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش .

نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد
و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم رسیدند.


love


ادامس

ادامس مي خوري?????


صفحه قبل 1-10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21-30 صفحه بعد

مطالب  51 تا 55 از تعداد کل 580 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
HidikaSHEYTOON

 
 

نام حقیقی :  HIDIKA
تاریخ تولد : 1368/02/06
موقعیت : ایران - تهران -
جنسیت : زن

 
ارسال پیام
محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  hidikasheytoon.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری