|
.........انتها زندگيم رنگ غروب داشت واسه من طلوع كشيدي من به انتها رسيدم تو واسم شروع كشيدي دستامو گرفتي و من دوباره اميد و ديدم روي گل برگاي مريم نقش خوشبختي كشيدم مي دونستم كه دوباره شبي تو مياي سراغم گر چه بعد تو خاموش شد شعله گرم چراغم فاصله بين من و تو هفتا آسمون نگاه بود قلب من مثل هميشه بعد تو چه بي پناه بود چمدون تنهايي مو پيش چشماي تو بستم شيشه عمر غرور و واسه گريه ها ت شكستم حالا تو هستي كنارم با يه آسمون ستاره .......قصه عشق من و تو ديگه انتها نداره
Faghat baraye to neveshtam va faghat b khodet taghdim mikonam doset darm zod biya darm mimiram az deltangi
|