بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  لطیفه  
مرد به سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند .من همین الان 10 میلیون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو
  سخن بزرگان  
فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن کار های خویش دارند (اُرد بزرگ)
  کلام نور  
از اخلاق پيامبران ، نظافت و پاكيزگي است حضرت امام رضا (ع)
  اس ام اس  
نگاه اولت بر من اثر كرد,نگاه دومت ديوانه ام كرد, نگاه سومت عاشق ترم كرد, نگاه چهارمت ديگه هيز بازي بود
  وضعیت در یاهو  

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 23379
love is
وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد

پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست

بوسه نزنم؟
نمی دانم!

نمی دانم! در پس نگاه های تو ،تنهایی های تو وحرف های تو چه رازی پنهان است؟ نمی دانم از خودت راندنم برای چیست؟! نمی دانم؛طعم وعده هایت شیرین است یا تلخ؟! نمی دانم تحقیر کردن هایت را به لیلی و جام شکستن تعبیر کنم یا اینکه... نمی دانم؛چرا وقتی می توانیم از بودن در کنار هم شاد باشیم تو به رتق وفتق امورت می پردازی وگویی حضورم را احساس نمی کنی؟! نمی دانم می توانی به عهدی که با توبسته ام وفادارم کنی یا نه؟! نمی دانم! به باور آنچه که تو می گویی تظاهر کنم یا نه؟! نمی دانم! وانمود کردن هایم خلاف آنچه که تو می گویی درست است یا نه؟! نمی دانم،نمی دانم،نمی دانم... کاش مرا از قفس تردید هایم نجات می دادی تا زندگی ارمغانش را به تو تقدیم کند.


حكايت غريبيست

حكايت غريبيست

اينك برايم اشك بريز - اينك زمان براي جسارت تنگ است -

شانه هايت را

 

لمس نكرده ربودند و نهايت تمام حرف هايمان شد ... افسوس -

چقدر غريبه

شده ايم - اينك فقط من و تو هستيم - تنهاي تنهاي تنها

 مرگ من نزديك است

باور كن

لحظه ي سخت نبودن

بسيار

نزديك است

باور كن

ديگر از پنجره ي بسته ي شهر

هيچ كس

شعر زيباي زمان را

نتوان ريخت برون

ديگر از چلچله ها هيچ كسي نيست بدارد خبري

مشت ها بود نشان خروار

و نهايت شبهي بود كه من مي ديدم

عينكي بايد داشت

عينكي تا ابديت

تا عقل

و نه دل

و دل از باغچه بايد به برون كرد سريع

كه مبادا اندكي جهل كند يك احساس

من

سپيدار بلندي بودم

سايه ام

برگ و تمام هستي ام

مال كسي بود روزي

من به يك زير نگاهش جان به جان دادم و او

باز مرا خوب نديد

حال چند تكه ي بي ارزش چوبي هستم

چند تكه كه به ديده زشت است

ارزان است

در عمل اين ها نيست

من به تاراج تمام لحظه هاي آبي احساسم

مديونم

و زماني كه جهان در گرو مشت من است

مي خندم

و بلند خواهم گفت

اين فقط

ذره اي از

شعله ي چند تكه ي چوب زشت است

من

سپيدار بلندي بودم ...

حال تنها شعله و آتش و دردم

همين

 شايد بتوانم در وادي عشق كلبه اي رنگين تر از رنگ بال پروانه ها بسازم پنجره اش را باز كنم

تا بشود

مامن امني براي پروانه هاي عاشق شمع وجود را بر طاقچه ءمهر روشن كنم تا پروانه راز

عاشق شدنش را برايم بگويد ومن بي رياي بي ريا در سوز دل او اشك حسرت بريزم دل را

مفروش كنم با فرش عاطفه

و ديوانگان بي مهر را در آن مهر و يك رنگي بياموزم اما نه ...

مي خواهم به غول تنهايي بگويم كه ديگر در مدار زندگي كسي را ندارم كه از عشق به پروانه

بگويم يا كسي را ندارم كه از عشق و بودن برايش درد دلي بگويم مي خواهم مقابل پنجره خزه

اي بكارم تا ظالمانه پروانه ها را برايم شكار كند بركه اي بسازم ودر آن مرغابيان بي مهري

پرورش دهم مي خواهم نهال بي توجهي را از نو بكارم و آن را با نا اميدي ابياري كنم مي

خواهم از كينه براي پروانه ها سخن بگويم و به آنها بگويم كه از شما بيزارم از شما كه عاشقيد

شما كه عشق را حتي به قيمت بالهايتان انتخاب كرديد ولي من عشق و معشوق اميد و مهر و

زندگي را با هم از دست داده ام ..


واي كه اين ثانيه ها
واي كه اين ثانيه ها چقدر بيقرار شده اند.ديشب آسمان دلش گرفته بود و بغض فروخورده اش را شكست.تو كه نيستي حتي آسمان هم دلتنگ ميشود.تو كه نيستي گلهاي باغچه هم زحمت شكفتن را به خودشان نميدهند.
در رؤياهايم تو را ميبينم،تو را احساس ميكنم.در رؤياهايم عطر وجود تو جاودانه است.ميخواهمت با تمام وجود، بي تو مثل ماهي كوچكي هستم كه از آب بيرون افتاده و در كنار ساحل آرام آرام جان ميدهد.وقتي كنارم مينشيني،وقتي با آن دو چشم سادهء روشن به من نگاه ميكني،وقتي لبخند گرمت را به رويم ميتاباني،وقتي آهنگ دلنشين صدايت در گوشم ميپيچد،احساس ميكنم همه چيز زيباست.در دلم هيچ غمي نمي ماند،به جز اندوه تلخي كه وقت جدا شدن تمام وجودم را در برميگيرد.و هر لحظه مرا در خود ميفشارد.و قلب كوچكم تاب اين همه اندوه را نمي آورد.نفسم به شماره مي افتد،درد قلبم را در هم ميپيچد،اشكهاي گرمم گونه هايم را ميسوزانند.ديگر هيچ نميبينم و هيچ نميشنوم.واي نازنينم....تو به من بگو،با اين قلب كوچك وعاشق و بيقرار چه كنم؟


محض خاطر آن همه ديروز نرو!
كمي تحمل كن
ببين قطره هاي باران
وقتي از هم جدا ميشوند
چه زود ميميرند...

يكي بود يكي نبود،زير گنبد كبود
يكي بود يكي نبود،زير گنبد كبود
يكي بود يكي نبود،زير گنبد كبود
تو شدي قصهء عشق،وقتي عاشقي نبود
تو سرآغاز مني از هميشه تا هنوز
تو سرآغاز مني،مثه خورشيد واسه روز
واسه حرفاي كتاب تويي معناي جديد
واسه پرواز خيال،تو كبوتر سپيد
تو مثل حادثهء شب دلسپردني
تو همون قصهء يك نگاه و عاشق شدني


به هرجا كه نگاه ميكنم تو را ميبينم،تصوير تو تنها چيزيست كه چشمهايم باور ميكند.دستان لرزانم را دراز ميكنم تا صورت مهربانت را لمس كنم،اما تصويرت به يكباره محو ميشود و من به ياد مياورم كه تو در كنار من نيستي.
چشمانم را آرام ميبندم،صدايت در گوشم ميپيچد.،طنين خنده هايت همه جا را پر ميكند.بي اختيار لبخند ميزنم،ولي صدايت دورو دورتر ميشود و من به ياد مياورم كه باز هم تو نيستي و اين فقط خيال توست كه مرا دنبال ميكند.و چه شيرين است رؤيايي كه رنگ از وجود تو ميگيرد.دلم ميخواهد با تو كنار ساحل بنشينم،سرم را روي شانه هاي مردانه ات بگذارم و امواج آبي كف آلود را نگاه كنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم براي آرامش نيلگون امواج تنگ شده است.دلم براي چشمهاي دريايي تو تنگ شده است.براي امواج بي مهاباي نگاهت كه بر دلم ميتازد و قلبم را از گرماي عشقت لبريز ميكند.
ديشب برايت از آسمان يك سبد ستاره چيده ام،يك سبد نور، تا شبهايت بدون ستاره نماند.مگر نميداني قحطي آمده است؟قحطي خورشيدو ماه و ستاره.
گفتم برايت يك سبد بچينم،نكند آسمانت بي ستاره بماند.آخر اگر شبي خوابت نبرد،لا اقل ستاره اي باشد كه بشماريش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگين شود.
دلم هوايت را كرده است.ميبيني! دوباره بيقرار شده ام.گيج شده ام.تو اين حرفهاي آشفته را به دل ديوانه ام ببخش.
دوستت دارم نازنينم.دوباره اين دل ديوانه براي ديدن تو دلتنگ شده است.

خدا را دوست مي دارم ؛ او مهربان است ...
خدا را دوست مي دارم ؛ او مهربان است ...

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه با هر username  كه باشم، من را connect مي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه با يك  delete هر چي را بخواهم پاك مي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه اينهمه friend  براي من add مي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه اينهمه wallpaper كه update مي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه با اينكه خيلي بدم من را log off نمي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه همه چيز من را مي داند ولي SEND TO ALL نمي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه مي گذارد هر جايي كه مي خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه جزء friend هام مي ماند و من را delete  و ignore نمي كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه اجازه، undo  كردن را به من مي دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچ وقت به من پيغام the line busy نمي دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه اراده كنم، ON  مي شود و من مي توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه دلش را مي شكنم، اما او باز من را مي بخشد و  shout down ام نمي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه  password اش را هيچ وقت يادم نمي رود، كافيه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه تلفنش هميشه آنتن مي دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه شماره اش هميشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچ وقت پيغام no response to نمي دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هرگز گوشي اش را خاموش نمي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچ وقت ويروسي نمي شود و هميشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هيچوقت نيازي نيست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه آهنگ حرف هاش هميشه من را آرام مي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه نامه هاش چند كلمه اي بيشتر نيست، تازه spam  هم تو كارش نيست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اينكه وسط حرف زدن نمي گويد، وقت ندارم، بايد بروم يا دارم با كس ديگري حرف مي زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه من را براي خودم مي خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه وقت دارد حرف هايم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه فقط وقت بي كاريش ياد من نمي افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه مي توانم از يكي ديگر پيشش گله كنم، بگويم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه هميشه پيشم مي ماند و من را تنها نمي گذارد، دوست داشتنش ابدي است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه مي توانم احساسم را راحت به آن بگويم، نه اصلا نيازي نيست بگويم، خودش ميتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه به من مي گويد دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفي نمي كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه تنها كسي است كه مي تواني جلوش بدون اينكه خجل بشوي گريه كني، و بگويي دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينكه ، مي گذارد دوستش داشته باشم ، وقتي مي دانم لياقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اينكه از من مي پذيرد كه بگويم : خدا را دوست دارم ...


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11-20 صفحه بعد

مطالب  1 تا 5 از تعداد کل 580 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
HidikaSHEYTOON

 
 

نام حقیقی :  HIDIKA
تاریخ تولد : 1368/02/06
موقعیت : ایران - تهران -
جنسیت : زن

 
ارسال پیام
محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  hidikasheytoon.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری